هنوز هم میشود با ترانه های جدید یاد گذشته های شیرین کرد . با تمام جانت گوش کن ای همه خاطره .
مثل جک شپرد لاست ، یهو چشم باز میکنی میبینی تو یه عالمه بدبختی که دور تا دورت رو گرفته گیر افتادی . در همون حال سعی میکنی بگی بابا من اینکاره ام ... فلانی تو برو به اون برس ... تو هم برو هیزم بیار ... هی با همتون ام، ما نجات پیدا میکنیم.
ولی خودت هم میدونی که حالا حالا خبری از نجات نیست ... باید صبر کرد.
دیگه بی تابی در کار نیست . تسلیم شدن و فسرده بودن در کار نیست .
از این حالت خوشم میاد . این نوع درد رو دوست دارم . جزیره برای ما تصمیم میگره.
مدتها بود از این حالت دور بودم . پر ام از کارهایی که جور نمی شود ولی این بار پخته تر، سنجیده تر . باید با خونسردی پشت سر گذاشت این گرما را .
باید انتهای کار را دید و آنگاه لبخندی زد و گفت این که چیزی نیست.
امروز که سال پیش اش برایم برزخی بود. بنویسم که یک سال گذشت از نبودن و ندیدنت .
بنویسم که حالم خوب است درست مثل آن زمان تو ... بنویسم که زندگیایی دارم بس دوست داشتنی
حداقل با آرامش. بنویسم که مدتها است که برای خودم زندگی می کنم به قولی همه چی آورمه ..
بدون اینکه حتی یاد اون روزهها اذیتم کنه ، بدون اینکه جای خالیت ناراحتم کنه
امروز خالیم ؛ خالی از هر جور عشق و تنفر . فقط دوستت دارم . مثل یه دوست محترم
به هرحال زندگی ادامه داره ...
باید امروز می نوشتم. چون پریروز حالم خوب نبود ... پس فردا را هم نمی دانم.
هشتم تیرماه هشتادونه - طهران !!!
کند و کاوی نیست وقتی چشم و گوش ات اجین شده باشد با این کلمات و نوشتهها.
کنجکاوی برای ناشناختهها است . آشنای قدیمی را که شخم زدنی نیست ؛
فقط به قول خودت حرف های دلمه بسته روی دلم است که گاه و بیگاه رو میشود.
زنگ خواهم زد فقط محض احوال پرسی و شایدم یادآوری روزهای خوب گذشته.
در هر صورت دوری همیشه دوستی است.
پ ن : کامنتی درباب خاموشی بهترین وبلاگ عمرم
حالا نمی دونم غم رفتن تو رو بخورم یا این امتحانات کوفتی آخر ترم رو .
در اپیزود ابتدایی فصل شش که به اپیزود صفر مشهور شد انتهای اپیزود زمانی که بمب هیدروژنی به درون چاه انداخته میشود ، بن (راوی) به نکته ایی اشاره می کند که برای من شد چکیده لاست .
Most believe that what's done, is done
You cannot change fate
no matter how hard you try.
And those who challenge
what is destined
will always be met
with disappointment
for fate has a way…
of charting its own course.
But before one surrenders to the hands of destiny...
one might consider the power of the human spirit...
and the force that lies
in one's own free will.
اکثر آدمها باور دارند کاری که انجام شد
دیگه انجام شده
تو نمیتونی تقدیر رو تغییر بدی
هر چقدر هم که سعی کنی
و اونهایی که با سرنوشت مبارزه میکنن
همواره با ناکامی مواجه میشن
چون تقدیر راهی برای طی کردن مسیر خود پیدا میکنه
ولی قبل از اینکه کسی در دست های سرنوشت تسلیم بشه
ممکنه متوجه قدرتی بشه که روح انسان دارد
و نیرویی که درون خواست آزادانه یک نفر پنهانه .
کافه ویونای باغ فردوس ساعت پنچ عصر ، وداع من را به یاد دارد . دخترک مو
کوتاه قهوه ایی پوش کافه ویونا ، سعی دارد خاطره تلخ شیرینی آن مینت موخیتو
را هنوز بعد از یکسال با لبخندی از چهره ام بزداید . از انتظارهای تیرماه
چهارراه ولی عصر و خنکی باواریا ی کافه گودو ی همایون غنی زاده که بگذرم
باید بگویم هنوز دلم تنگه کافه بودابار نبش میدان کنکورد است ؛ شاید هم
روزی باهم قهوه ی سن میشل را در پیاده رو های پاریس نوشیدیم.
facebook @
اونوقت باید یه جای این شهر دهن باز کنه و یه کامیون رو تو خودش جا بده که تو یاد من بیفتی ...
باید دخترخاله ی به نفر فامیل دختر عموی ما باشه که من بیشتر یاد تو بیفتم...
باید وب کم روشن نشه که تو بازم یاد من بیفتی ...
ولی این بار دیگه اس ام اس ات دلم رو نلرزوند ... من یاد تو بودم
Meditating Over a Photo

01.70 -
12.02 -
01.03 -
02.03 -
03.03 -
04.03 -
05.03 -
06.03 -
07.03 -
08.03 -
09.03 -
10.03 -
11.03 -
12.03 -
01.04 -
02.04 -
03.04 -
04.04 -
05.04 -
06.04 -
07.04 -
08.04 -
09.04 -
10.04 -
11.04 -
12.04 -
01.05 -
02.05 -
03.05 -
04.05 -
05.05 -
06.05 -
07.05 -
08.05 -
09.05 -
10.05 -
11.05 -
12.05 -
01.06 -
02.06 -
03.06 -
04.06 -
05.06 -
06.06 -
07.06 -
08.06 -
09.06 -
10.06 -
11.06 -
12.06 -
01.07 -
02.07 -
03.07 -
04.07 -
05.07 -
07.07 -
08.07 -
09.07 -
11.07 -
01.08 -
03.08 -
07.08 -
10.08 -
11.08 -
12.08 -
01.09 -
02.09 -
03.09 -
04.09 -
05.09 -
06.09 -
07.09 -
08.09 -
09.09 -
10.09 -
11.09 -
12.09 -
01.10 -
02.10 -
03.10 -
04.10 -
05.10 -
06.10 -
07.10 -

MAIL

![]()

