دوشنبه، فروردین ۰۱، ۱۳۹۰

دهه هشتاد ، نوروز نود

هزار کلمه در ذهنم بود که باید می نوشتم . ولی حالا انگاری خالی خالی ام . سال هشتاد و نه برایم سال خوبی نبود ، بد هم نبود . یک سال کاملا معمولی . کنار دوستان معمولی تر . خوشی و خنده های بی ریا . آرامم کردم ، آرامشان کردم.

دهه هشتاد تمام شد . دهه ایی که تو اون عاشق شدم ، شکست خوردم ، جوونی کردم و پخته شدم . تمام اتفاقهای بزرگ زندگی ام در این دهه شکل گرفت . در این دهه نوشتن رو شروع کردم . علاقه هام شکل گرفت . نوع عاشقیم رو پیدا کردم . ترانه ها برام خاطره ساز شد . رایجه ها شکل گرفت . دوستام رو پیدا کردم و به خیلی از چیزهایی که می خواستم رسیدم و خیلی گافها رو دادم؛ کلا از این ده سال راضی ام. ده سالی که برای طی کردن دوره جووونی بهش نمره هفتاد می دم .

برای پدر و مادرم طول عمر و سلامتی ، برای دوستام پیشرفت و شادی و برای همه ی عشاق وصال و خوشبختی آرزو میکنم .
امیدوارم سال دیگه که نه  بلکه ده سال دیگه همچین روزی ، تو آستانه چهل سالگی وقتی که دارم این نوشته رو میخونم از دهه نود به خوبی یاد کنم .